این هم از دانشگاه، دانشکده ی دلقک ها ست بیشتر. از کارگران و کارمندان گرفته تا اساتید و دانشجویان و الباقی...
انگار مساحت نسبی شعور جامعه به اندازه ی ماتحت مرغ است و اینطور که معلوم می شود تحصیلکرده ها نیز از این امر مستثنا نمی باشند!
به هر حال زندگی حد متوسط بین خوب و بد را دارد و نمی توان به طور واضح در موردش اظهار نظری داشت.
نمی دانم والله ،
فقط اینکه زنده ام.
پی.اس : چاکر همه ی کسانی که اظهار لطف کردند و حال و احوال من را در این مدت پرسیدند هستم. J
دلم می خواهد بیشتر توضیح دهم این حسم را اما حرفم نمی آید. فقط می توانم بگویم تنهایی انسان را سخت می کند و بی تفاوت.
زندانی
دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید
دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید
"آی، همسایه ی زندانی من
ضربه ی دست مرا پاسخ گوی!"
ضربه ی دست مرا پاسخ نیست.
تا به کی باید تنها، تنها
وندر این زندان زیست
ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
پاسخی نشنیدم
سال ها رفت که من
کرده ام با غم تنهایی خو
دیگر از پاسخ خود نومیدم.
راستی، هان! چه صدایی آمد؟
ضربه ای کوفت به دیواره ی زندان دستی؟
ضربه می کوبد همسایه ی زندانی من
پاسخی می جوید
دیده را می بندم
در دل از وحشت تنهایی او می خندم
- حمید مصدق-
اگر بشود موزون خواند!
اندرون من دخترکی زیبا هست
و پسربچه ی محزونی
که به شکلکهای من می خندند
اندرون من پر از موسیقی ست
که بچه ها بدان می رقصند
و باغی که سراسر چمن است و گل و دارهای کهن
و پرنده هایش را
از نشستن بر سر شانه ی آدمها باکی نیست
اندرون من دخترکی زیبا هست
که گاهی چشمانش را می بندد
و تصور می کند
دنیای بدون راه راه را...
- هشت افقی -
صدای باد در گوش بطری های خالی ودکا پیچید
به گمانم می گفت :
دهانم تلخ شد!
- گاهی دلم می خواهد حذف شوم، مثل فصل هایی که از امتحان حذف می شوند و همه خوشحالی می کنند. با این تفاوت که من نمی خواهم درون آن کتاب لعنتی باقی بمانم تا ترم بعد هم همه برای حذف شدنم خوشحال شوند.
پی.اس : واقعیت ها به شدت دلگیرند.
- دوست داشتی کور بودی یا من بودی؟
- کور
- دوست داشتی کر بودی یا من بودی؟
- کر
- دوست داشتی تو بودی یا من بودی؟
- تو...
(ایهام داشت؟ به گمانم داشت)
پی.اس : همچنان در حال و هوای سکوت هستم، و خویشتن را با گوش دادن به موسیقی خفه کرده ام. (انواعش بماند که باید نامه ای بس بلند نیز برای آن نوشته شود)
ذهنم پر از فکرهاست، پر از خاطرات، پر از آرزوها...
ذهنم پر از اندوه است، اندوهی که دیگر خسته ام کرده.
می خواهم بنویسم اما
گاهی به جای نوشتن باید خواند.
گلی برای کبوتر
گلی برای بهاران
گلی برای کسی که
مرا به خود می خواند
_ز پشت نیزاران
- از جدایی ها(۱۰) حمید مصدق -
پی.اس : بعد از مدت ها بلاخره یک شب خوب خوابیدم J