روی در دانشکده دو سه اعلامیه ی کوچک زده بودند که جناب آقای فلانی، دانشجوی مقطع دکتری درگذشت. داستان خیلی واضح نیست و کسی هم سعی در واضح کردنش ندارد.
...روز چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ یک آقای ۳۵ ساله، دانشجوی دکتری شیمی بعد از دعوای مفصلی که با استادش کرد تصمیم گرفت جان خود را جلوی جمعی از دوستانش و در آزمایشگاه استادش با خوردن سیانور بگیرد.
صبح روز یکشنبه :
یکی از دانشجوهای کلاس به استاد : آخه چرا کسی حرفی نمی زنه؟
استاد : بودجه ی مملکت رو حروم کرده(؟!!؟)
یکی دیگر از دانشجویان : مقصر فقط خودشه
یکی دیگر : استادشه
بغل دستی من : خودش احمق بوده، اگه قرار باشد به خاطر هر چیزی خودکشی کنیم که...
(استاد مسخره بازی در آورد و نیمی از کلاس خندیدند)
حدود ساعت یک بعد از ظهر :
بعد از قرنها در دانشگاه ما هم یک تعدادی دانشجو سعی کردند ادای دانشجوهای دانشگاه های دیگر را در بیاورند. تعداد کمی دانشجو وسط حیاط دانشکده نشستند و تعداد کمتری دور آنها ایستاده بودند انگار که آمده اند پیکنیک! همه می گفتند و می خندیدند، کسی هم کاری به کارشان نداشت...
بعد از ده دقیقه باران گرفت و همه رفتند داخل سالن (!!!؟؟؟؟)
قبل از ساعت دو بعد از ظهر :
یکی از اساتید شیمی ایستاده بود و به تعدادی دانشجو می گفت "من اگر جای استاد بودم چنین دانشجویی را قبول نمی کردم، تا دکتر بشود چهل سالش می شود..."
دانشجوها در سالن ایستاده بودند، سیگار می کشیدند و می خندیدند و به هم می گفتند "اگر اذیتم کنی سیانور می خورم".
ساعت دو بعد از ظهر :
اساتید آمدند و دانشجویان مثل مرغ هایی که جاشان کنی به کلاس ها رفتند و همه جا ساکت شد.
استاد ساعت دو : یه تعدادی از دانشجوها ایستادن بیرون، نمی دونم حرفشون چیه اصلا...چیو می خوان ثابت کنند؟
....
ساعت چهار :
کوئیز داشتیم و دانشجویان سوال می کردند
استاد : اینو بلد نیستید؟ قربونتون برم بابا، یکی بره یک کیلو از اون داروها بیاره...
(خنده ی همه)
فرهنگ ما این است که تا مشکلی ایجاد می شود به جای راه حل همه به دنبال مقصرند. شاید دلیل سر زدن چنین رفتاری از یک آدم فقط یک چیز نباشد، شاید روی هم ریخته شدن ده ها دلیل این آدم را به جایی رسانده که با کمی بد رفتاری یک استاد تصمیمی را عملی کرد که هرگز قابل بازگشت نیست.
شاید ده ها نفر او را به مرگش نزدیک کردند در حالی که تنها یک نفر برای نجاتش لازم بود، اگر فقط یک نفر می پرسید مشکل از کجاست....
آخر ماجرا این است که رفتار او تبدیل به مزاح های بی مورد دیگران شده.